تبليغاتX
نــوربــاران

.

امین

من رو می ترسوند و می گفت: اون دنیا یوسف علیه السلام رو می گذارند سر پل و حجت رو تموم می کنند برای اونهایی که گناهشون رو گردن زیباییشون می اندازند یا اونهایی که در موقعیت هایی قرار داشته اند که اگر هر کسی بود، زیرش می خیسید. الآن سال ها گذشته. با این چیزها دیگر نمی ترسیم. پوست کلفت تر از این حرف ها شده ایم. در همین روزها صدایی از دور خیلی نزدیک می شود. صدایی که حتی دیگری آن را روایت می کند. برای چند روز مثل گذشته ترسیدم و باورم شد که نیازی به حجیت یک پیامبر هم نیست. همین جوان 17 ساله هم کافیست برای همه انسان ها. خدا او و امام (ره) را رحمت کند. خدا با یوسف علیه السلام همنشینش کند. وَ لَنا

[ادامه ماجرا:]


من هم نامه ای به او نوشتم. با اشک و آه، با عرق شرمنده گی و احساس حقارت. نوشتم ولی نتوانستم تمام کنم. امین روح مرا برده خودش کرد. کاش می دانستم قبرش کجاست. کاش عکسش را می دیدم. من نون گندم نخوردم ولی کم هم دست مردم ندیدم. خیلی جهان دیده هم نیستم ولی با یقین می گویم که جلوه ای از شهدای انقلاب و جنگمان در این جهان زیباتر ندیدم.

احساساتتان را در اینحا به اشتراک بگذارید. حتما می بیند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 15:15  توسط حسن  | 

عین صاد

تصویر استاد علی صفائی حائریقمی‎ها، حتماً و دیگران شاید کتاب هایش را دیده باشند؛ نویسنده: عین صاد. هیچ وقت سؤال نکردم و هیچ وقت کتابی را با این نام باز نکردم. ما قمی ها اشباع شده ایم؛ پس این عکس العمل بی تفاوتی را می توان به راحتی رد نکرد. خیلی اتفاقی یک چند تایی صوت سخنرانی هایش به دستم رسید. اولی اش را که گوش کردم، بقیه را هم ادامه دادم. بعدها که درموردش پرسیدم، خیلی تعجب کردم که این چنین افرادی با مقام علمی و بخصوص درک بالای معارف چگونه اینقدر گمنام هستند؟ خیلی از علما سال ها زحمت می کشند که بار امانت دین را به مردم انتقال بدهند و این خود ارزشمند است ولی بعضی ها که تعدادشان خیلی هم نیست، در پاسخ أفلا یتدبرون و أفلا یعقلون بی جواب نمی مانند. یعنی یه جورایی متفکراند و ذهن باز و منوری دارند. استاد علی صفائی حائری که 9 سال پیش به رحمت خدا پیوست، از همین دسته است. آدم عجیبی است و واقعاً از نوابغ روحانیت بودند و چون مشک آن نیست که عطار بگوید و العاقل یکفی بالاشاره، از دستش ندهید.

----------------------------------------
خب این پست شاید برای ایام نوروز بی ربط باشه ولی خب چیز خاصی به ذهنم نرسید. ایام نوروز رو هم به خاطر خونی که همین الان از زن و بچه و پیر و جوون مسلمانان  بیخ گوشمون داره می ریزه، تبریک نمی گویم. انشاالله به زودی ریشه صعودی و وهابیت برای همیشه خشکیده بشه که دست صهیونیست ها را گاهی از پشت می بندند. سال 90، انشالله سال ظهور آقا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 18:21  توسط حسن  | 

لذت دوازده بهمنی؛ 1390

اینقدر خبر زنده بودن و وصال امام به آشنایان و دوستارانش، پرهیجان و احساس برانگیز هست که قلم از بیان آن فراری است؛ حتی برای نسل ما که او را در مکتوبات درک کرده است. اگر لذت 12 بهمن 57 را نچشیدیم، خدا ذخایرش تمام شدنی نیست. آی نسل چندمی های انقلاب! خبر آمد خبری در راه است. برای اولین تصاویر و سخنانش لحظه شماری می کنیم، انشاالله. در ادامه سعی کردم تا گوشه هایی از شخصیت بی مانندش را مطرح کنم که به عظمتش پی ببریم.

جرج جرداق مسيحي: «اگر روحانيون مسلمان، اسلام را مثل امام صدر تبليغ مي کردند، اثري از مسيحيت و ساير اديان باقي نمي ماند!»

این بشر را همه دوست دارند؛ نه نه، همه عاشقش هستند. همینجوری تو دل بروست و همه می دانند که این به خاطر تراژدی اسارتش نیست و همه چیز برمی گردد به سال های قبل از آن...

{ امام موسی صدر، سال 1307ه.ش در محله عشقعلی قم چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر یكی ازمراجع معظم تقلید وقت بود. خاندان شریف صدر از تبار پاك پیشوای هفتم شیعیان، امام موسی كاظم(ع) و از سلسله سادات علوی به شمار می آیند. با رتبه  ممتاز از دبیرستان سنایی فارغ التحصیل شد و دیپلم گرفت. درخرداد سال 1322 رسماً به حوزه علمیه قم پیوست.

{ موسي علاوه بر فقه و اصول، فلسفه هم مي خواند. اسفار را نزد علامه طباطبايي گذرانده است و شهيد مطهري درباره اش گفته است: «وي از بهترين افرادي است که حرف هاي ملاصدرا را بدرستي فهميده است.»

{ آيت الله مطهري در مورد مقالات اقتصادي او مي‏گفت: «اين ها امروز حرف هاي لازم و ضروري ما است.» و نيز: «آقا موسي 50 سال از زمان خودش جلوتر حرکت مي کند!»

{ آيت الله خويي: «او اگر دو سه سال ديگر در نجف مي ماند يکي از بزرگترين شخصيت هاي ارزنده علمي شيعه مي شد.» مي گفت: «آقا موسي حيف شد. اي کاش او را نشناخته بودم!»

{ علامه شرف الدين (زعيم شيعيان لبنان) : «تنها کسي که مي تواند شيعيان لبنان را نجات بدهد، آقا موسي صدر است.» [البته وما أدراک من شرف الدین؟!]

{ مجوز نشريه موقتي بود. به علت درج برخی مطالب، تيمور بختيار (معاون ساواک) او را احضار کرد. وقتي بعد از ملاقات از اتاق آمدند؛ تيمور دستپاچه گوشي را برداشت و مجوز دائمي آن را صادر کرد.

{ خيلي ها به خصوص در حوزه با رفتن موسي به لبنان مخالف بودند و اين کار را موجب عدم پيشرفت و محدوديت وي مي‏دانستند. يک ماه آزمايشي به لبنان رفت و تحت تأثير محروميت هاي مردم آن جا واقع شد. ديگر به فکر ماندن در حوزه نبود. به يکي از دوستانش گفت: «همه در نجف مانده اند که مرجع بشوند!»

{ اصرار براي رفتن موسي به لبنان بيشتر شد. شيعيان لبنان محرومترين اقشار جامعه به شمار مي رفتند. رفتگرها، گداها، دزدها و واکسی هاي کنار خيابان... به خاطر فقر به کليساها و مسيحيت مشرف مي شدند. کشيشي مي گفت: «من شيعياني را مي شناسم که مرده هايشان را به روش مسيحي ها دفن مي کنند.» مي گفت: «البته من خود هم قبلاً شيعه بودم!» وضع فساد در لبنان هم که...

{ از ديگر اقدامات امام موسي صدر مي توان به اين موارد اشاره کرد: دبيرستان ملي صدر (در ايران و با هدف اضافه کردن آموزش‏هاي مذهبي)، مدرسه فني جبل عامل (نوجوانان يتيم با مديريت شهيد چمران)، جمعيت خيريه البر و الاحسان، بيت الفتاه (کارآموزي دختران)، مدينه الطب (آموزش پرستاري)، معهد الدراسات الاسلاميه (حوزه علميه به رياست خود)، دارالايتام، دارالمعجزه (نگهداري معلولان)، هيئت الشباب المسلم (باشگاه جوانان مسلمان ـ ساحل درياي مديترانه مرکزي)، الندوه اللبنانيه (مرکز هم انديشي کشورهاي اسلامي)، مجلس اعلاي شيعيان، افواج مقاومت لبناني (شاخه مقاومت نظامي امل)

{ امام موسي صدر در سفر به سوریه و مذاکراتش با حافظ اسد، اجازه ساخت حرم حضرت رقيه (سلام الله عليها) را با ايشان در ميان می گذارد و تأييد آن را می گیرد.

{ اگر به گفته امام موسي، «بن باز» (مفتي نابيناي خبيث عربستان) نبود، مذاکراتش با ملک فيصل پيرامون ساماندهي قبرستان بقيع نتيجه مي داد.
امام موسي صدر هر چند وقت يک بار به ايران مي آمد و اوضاع لبنان را براي دوستاني چون آيت الله بهشتي، مطهري، مشکيني، زنجاني و ... تشريح مي‎نمود و از اوضاع ايران با خبر مي‎گشت.

{ سال 1342، آيت الله خويي: «آزادي آيت الله خميني بيش از همه، مرهون ديدار آقا موسي صدر با پاپ بود!»

{ امام، جملات عربي را با ته لهجه شيرين فارسي ادا مي کرد. اين شيوه بيان به قدري براي لبناني ها جالب بود که خيلي ها با لهجه « امام موسايي» صحبت مي‎کردند!

{ «دير المخلّد» مرکز مذهبي مسيحيان از امام خواستند تا در آنجا سخنراني کند! بعد از سخنراني مدير آنجا گفت: معنويتي که امام موسي در يک ساعت به مؤسسه ما بخشيد، بيش از آني بود که ما در طول شش سال به محصلانمان مي دهيم!



{ کاردينال فرانس کونيک (اسقف اعظم اتريش) مي گفت: «.. من ايمان دارم که مي توان تاريخ لبنان را به دو دوره تقسيم کرد: دوران قبل از امام موسي صدر و دوران موسي صدر!»
شيعيان از آنجايي که نه مرکز و نه رهبر رسمي نداشتند، کارشان پيش نمي‎رفت. لذا امام طرح «مجلس اعلاي شيعيان» را به دولت لبنان مطرح ساخت. سيلي از تهمت ها و تخطئه ها عليه وي سرازير شد که او مي خواهد افسار سرنوشت لبنان را به دست بگيرد و اجنبي و جاسوس و آدم سيا و... است. حتی برخی علما شورايي تشکيل دادند که رئيس مجلس بايد خود و پدرش لبناني باشد و اجازه اجتهاد از علماي نجف داشته باشد! با اين همه طرح مجلس در سال 1346 تصويب و در 1348 راه اندازي شد. رئيس آن هم کسي نبود جز امام موسي صدر!

{ پيش از آغاز به کار مجلس اعلای شیعیان، امام موسي به نجف رفت. ساعتی به گفتگوی خصوصی با امام خميني (ره) پرداختند. پس از آن از امام خمینی (ره) پرسیده شد: که اگر پهلوي سرنگون و حکومت اسلامي استقرار يافت، چه کسي را در رأس حکومت مي‎گذاريد؟ امام خميني (ره) پاسخ مي دهد: «همين آقا موسي صدر!»

{ امام موسي، کارگردان فيلم « محمد رسول الله» ـ مصطفي عقاد ـ  را در تنظيم فيلمنامه این اثر ياري کرد و نام امام در تيتراژ پاياني آن نيز آمده است.

{ دولت ايران براي بهره برداري سياسي خود، ترتيب ملاقاتي بين امام موسي صدر و محمد رضا پهلوي را مي دهند. حينِ صحبت امام، از اوضاع سياسي جهان و منطقه، شاه فقط به او خيره شده بود و نهايتاً خلاف عرف که اول ميهمان برمي خيزد، شاه بلند شد و دستش را جلو برد. يعني خداحافظ!

{ با تشديد حمله اسرائيل به فلسطين، امام موسي سکوت را شکست و در برابر پاسخ دولت لبنان که «ما چنين وظيفه اي نداريم» فرمان راهپيمايي عمومي داد. 75 هزار نفر بعلبکي آمدند. شايع شد که بعلبکي‎ها با امام رفيقند و بقيه موافق نظر امام نيستند. امام روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) به جنوب لبنان (اهالي صور) رفت و با وجود همه کارشکني ها، توانست راهپيمايي 150 هزار نفريی به راه بيندازد و در آن روحيات جهادي را با سخنراني تشريح کند.

{ از طرف دولت شاه ايران، دو کتاب با هدف ترسيم چهره امام موسي به اجنبي بودن و دفاع از مسيحيت در اقدام عليه شيعيان، به چاپ و توضيع سراسري در ايران و لبنان رسيد. آيت الله مشکيني در جايي فرمودند: مظلوميت امام موسي صدر، بالاتر از مظلوميت آقايان بهشتي و باهنر و مطهري و... بوده است.

{ روز جمعه سوم شهريور سال 1357، به دعوت رسمي قذافي (رئيس جمهور ليبي) وارد آن کشور شد. او پيش تر در مصاحبه اي با مجله «موندي مورنينگ» گفته بود «... من حالا پيش از آن که خودم باشم، رمزي هستم براي وحدت ملي و به همين خاطر از نظر توطئه گران بايد از بين بروم.» او روز نهم شهريور با دهان روزه در ليبي ربوده شد....


گزیده ای از کتاب «او زنده می ماند»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اسفند1389ساعت 2:24  توسط حسن  |